لسان الملك سپهر

1323

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

نبينيد ، زيرا وقتى كه آتش جنگ افروخته گردد ، دامنتان نيز فروگيرد ، وقتى كه آسياب جنگ به چرخش آيد ، شمايان به مثابهء دانه‌هايى هستيد كه ميان سنگ زيرين و زبرين خرد مىشويد . آرى جنگ اهريمنى است كه هر سال دو بار آبستن شود و توأمان زايد . كودكانتان كه در گيرودار جنگ زاده شوند و شير داده شوند و از شير بازگرفته شوند ، چون آن مرد سر خروى قوم ثمود ، شوم و ناميمونند . جنگ به شما بر خواهد داد . اما آنچه به شما مىدهد بر خلاف حاصل روستاهاى عراق نه كالاست و نه نقدينه . به جان خودم سوگند ! قبيله‌اى كه حصين بن ضمضم جنايت كرد و در پيمان صلحشان شركت نكرد ، مردمى نيك و شريف بودند . او قصد خود را در دل نهان داشت و پيش از آنكه دست به كارى زند ، آن را با كس در ميان ننهاد . او گفت كه من حاجت خود برآورده خواهم كرد ، آنگاه با هزار تن كه بر اسبان با ساخت و لگام سوارند ، راه بر دشمن خواهم گرفت . حصين ناگهان بر آن مرد عبسى حمله برد و به ديار عدمش فرستاد ، بىآنكه بيشتر قومش از نيّتش آگاه باشند . و اين به هنگامى بود كه جنگ بار خود بر زمين نهاده و به پايان رسيده بود . آن مرد واقعه ديدهء تمام سلاح ، هنگام حمله بردن چون شيرى يال فرو خفته و تيز چنگال بود . او مردى دلير و سهمناك است كه چون بر او ستمى رود ، بىدرنگ انتقام گيرد و اگر هم بر او ستمى نرود ، بازهم مردم از جورش در امان نباشند . آن سان كه اشترانشان را مىچرانند و چون سير شدند به هنگام خود به آبشخور مىبرند ، چون هنگام جنگ فرا رسيد ساز نبرد كردند . و نبرد را جز به سلاح بركشيدن و خون ريختن پايانى نيست . آنگاه تيغ در يكديگر نهادند ، سپس پيمان صلح بستند و همچنان كه اشتران را به چراگاه فرستند تا گياهى ناگوار چرند ، براى جنگ ديگر آلت و عدّت اندوختند . به جان تو سوگند كه نيزه‌هاى آنان خون ابن نهيك و خون آن مرد را كه در مثلّم كشته شد نريخته است . و در كشتن نوفل و وهب و ابن المحزّم شريك نبوده است . مىبينم كه ديه‌دهندگان ، ديه را اشترانى مىدهند كه از آن راه كوهستانى بالا مىروند . اين خونبها را به خاطر قبيله‌اى بزرگ مىدهند كه چون در شبى ظلمانى حادثه‌اى پيش آيد ، همسايگان و همپيمانانشان آنان را از آن خطر محفوظ خواهند داشت . قومى بزرگوار كه اگر بر كسى ستمى روا دارند ، هيچ كس را ياراى آن نيست كه از ايشان انتقام گيرد و چون يكى از همپيمانان جنايتى كند ، خوارش نسازند . ديگر از مشقّات زندگى سير شده‌ام .